تبليغاتX
 کاکتوس روبان زده

سیاوش قمیشی خواننده مورد علاقه بسیاری از ایرانی ها چه در خارج و
چه در داخل ایران است و من دوست دارم هر از گاهی یادی از این استاد بزرگ موسیقی و ترانه سرایی در ایران داشته باشم.

 سياوش قميشي (متولد 1324-1945 در اهواز و بزرگ شده در تهران ) آهنگساز, شاعر, تنظيم کننده و خواننده اي ست که در بين عموم به عنوان خواننده و براي خواص به عنوان آهنگساز و خواننده اعتباري ويژه و متفاوت دارد. نخستين وجه و شايد مهم ترين وجه تفاوت آثار سياوش قميشي در ملودي هايش نهفته است. ملودي هايي بسيار متأثر از موسيقي کلاسيک (اصيل) ايران و در عين حال مبتني بر آکورد هاي غير معمول و کاملأ غير ايراني که ترکيبي عجيب و درخشان را از موسيقي ايراني و غربي در قالب ترانه هاي پاپ (Popular) به وجود آورده است و همچون مهري برجسته, برداشت ناب سياوش قميشي را از هنر ايراني با اشرافي جامع بر انواع موسيقي غير ايراني به نمايش مي گذارد. در بيشتر آهنگهاي ساخته سياوش رگه هايي روشن و قوي از موسيقي ايراني را مي توان يافت که گرچه روايت جز به جز موسيقي رديفي ايران نيستند اما به خوبي حس ايراني بودن را حتي در ذهن شنونده ي غير حرفه اي متبادر مي کنند و اين هنر اوست که با گريز آگاهانه از تکرار سنتي و نخ نما, ملودي هاي ظريف ايراني را همچون تارهاي طلا بر پيکره ي ترانه اش مي بافد. با کمي دقت در آلبوم هاي سياوش ميتوان بسياري از برداشت هاي آزاد وي را از موسيقي کلاسيک ايران به وضوح مشاهده کرد. در واقع سياوش قميشي و هم نسلان موفقش آموزش موسيقي را از کودکي به طور خودآگاه يا ناخودآگاه با موسيقي ناب ايراني شروع کردند. شنيدن روزمره ي اجراهاي بسيار موثق و اصيل از بزرگان موسيقي ايران در سالهاي 1320و1330 از راديو تهران تجربه اي تکرار نشدني براي هم نسلان سياوش به عنوان کودکان آن روزگار و بزرگان آينده موسيقي نوين ايران بود که به مرور پس از آشنايي با حوزه هاي ديگر, موسيقي عملي را از طريق مراجع و منابع کاملأ جدا آموزش ديده وتجربه مي کردند.

سياوش قميشي خود سالهاي 1970 را در انگلستان (مهد موسيقي راک) گذرانده و آموزش موسيقي ديده است. موسيقي گروههاي بزرگ غربي و شرايط زماني – مکاني فعاليت آنها را از نزديک درک و لمس کرده و آثارشان را عملا مشق و اجرا نموده است. اين آميختگي عملي با موسيقي روز دنيا در کنار ذهنيت و ناخودآگاه انباشته از ملودي هاي موسيقي ايران, زماني که منشا خلق هنري قرار گرفتند ترکيبي نو و بديع از ملودي و هارموني را پديد آوردند که پيشتر همانندي نداشت. از اين روست که موسيقي سياوش قميشي را يکي از بهترين نمونه هاي هنر هم نسلانش مي دانيم. او با برداشت ويژه اش از انواع موسيقي و با توجه کامل به موزيک روز دنيا به ويژه در حيطه ي پروگرسيو تنظيم, صداسازي و ميکس به مرز نوآوري و خلاقيتي کامل رسيده و در بيان خود قوام ودوام يافته است. همکاري با تنظيم کنندگاني آگاه و خوش ذوق (که بعضا با وجودي که ايراني نيستند, توانسته اند با موسيقي ايراني ارتباط برقرار کنند) و نکته سنجي شخص سياوش در استفاده ي آگاهانه و هوشمند از صداسازي هاي الکترونيک و ساوند افکت هاي عجيب و بجا در تنظيم قطعاتش, به موسيقي او تنوعي خاص و رنگارنگي منحصر به فردي بخشيده است که موزيکاليته ي ترانه هاي او را به گونه اي بهتر و جذاب تر نمايان ميکند. از لحاظ شعري, ترانه هايي که سياوش براي کار انتخاب ميکند چند ويژگي اساسي دارند که مهم ترين آنها سادگي و رواني کلام و دوري از پيچيدگي هاي معماگونه ي شعري است.

سياوش از ديرباز علاقه اي به استفاده از کلام روشنفکر مأبانه و غير مردمي نداشته است و با انتخابي آگاه, به دام ابتذال ناشي از ساده پسندي و بي هويتي هم نيفتاده است. فضاي ترانه هاي او فضايي روشن و اميدبخش است, به دور از سايه هاي خاکستري و سياه رايج در ترانه ي نوين ايران.

اعتراض موجود در ترانه هاي انتخابي او هم نوع با موسيقي اي, اعتراضي سياه و خمود نيستو از تلخي و شيريني توأم برخوردار است. جالب اين که متقابلأ در کارنامه ي هنري سياوش به هيچ رو با ترانه هاي بي معني و سبک سرانه هم مواجه نمي شويم. شادترين ترانه هاي او, نه در کلام و نه در موسيقي به مرز انحطاط و ابتذال نزديک نمي شوند و شعر و موسيقي ترانه هاي شاد او هم ا ز حدود تشخص, حجب و آبرومندي مأخوذ به حيا بيرون نمي روند. مضامين ترانه هاي سياوش عموما مضامين و موضوعات عاطفي در حوزه زندگي فردي و اجتماعي اند و"عشق, زندگي و حرکت" در اين ميان نقش محوري و کليدي دارند و داستان هر ترانه هم غالبأ با پاياني روشن و اميد بخش همراه است. سياوش در شناخت و کشف ملودي پنهان در شعر استعدادي خداداد دارد و با قوه ي درک ريتم بسيار خوب, ضرب آهنگ مناسب شعر و ملودي را براي کارش مي يابد. به همين دليل, در آلبوم هايش همه نوع ترانه با ريتم هاي گوناگون شنيده مي شود, تنوعي که شنونده را دچار ملال ناشي از يکنواختي آلبوم نمي کند. او در اجراي ترانه هايش صاحب سبکي مشخص است. آشنايي عميق با ملودي و تنظيم ترانه اي که آهنگ آنرا بر مبناي توان حنجره و نقاط ضعف و قوت صداي خود ساخته و ويژي هاي خاص صدايش اعم از توناليته و موزيکاليته ي صدا, نتيجه ي خوانندگي اش را بسيار درخشان و پر ثمر کرده است. صداي زخمي و خش دار, آميخته با تحريرها و غلت ظريف آواز ايراني جملات آهنگين را با صميميت و احساسي ژرف و بي غش مي خواند که گويي شعر و آهنگ تنيده بر هم, از جان خواننده بر مي آيند و بر دل شنونده مي نشينند. به جرأت ميتوان گفت هيچ آهنگسازي در موسيقي ترانه ي نوين ايران, در طي سي سال گذشته همانند سياوش قميشي حرکتي رو به جلو و کمال طلب با حفظ و افزايش روز افزون تعداد مخاطبان نداشته است. ترانه هاي سياوش قميشي (ترانه به معناي جمع آهنگ و شعر و صدا) مخاطب عام دارد و اين عموميت به ويژه در بين جوانان ديده مي شود. شايد او تنها آهنگساز/خواننده اي ست که هر چه بيشتر کار ميکند مخاطبان و علاقه مندان جوان تري پيدا مي کند و به زبان موسيقي به جوانان, زندگي, عشق و نشاط مي بخشد, همچون دوستي همسن در خلوتشان ميخواند و مانند پدري مهربان سنگ صبور درد هاي جواني شان مي شود. همه ما – نسل بعد از انقلاب – در داخل و خارج کشور با صداي سياوش قميشي زندگي کرده ايم , عاشق شده ايم, گريسته ايم, خنديده ايم و نفس کشيده ايم. با او بوده ايم و او با ما بوده است.

موسيقي و صداي سياوش همچون زندگي اش ساده, روان و بي پيرايه است و به سادگي در ضمير پاک جوانان مي نشيند و شايد از اين روست که جوانان بسيار دوستش مي دارند چرا که جواني مظهر سادگي و يکرنگي ست.


 

نوشته شده توسط سحر در شنبه بیست و ششم مرداد 1387 ساعت 20:28 موضوع | لینک ثابت



مامان حالا کجا رو نقاشی کنم؟

آقا کوچولو تو یخچال دنبال چی میگردی؟


براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد
مامان من این تو گیر کردم.
 
براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

نگهداری از بچه با چسب روی دیوار



 

نوشته شده توسط سحر در پنجشنبه هفدهم مرداد 1387 ساعت 23:31 موضوع | لینک ثابت


1098dhf1.jpg
عشق معشوق به عاشق

به این میگن عشق واقعی...


 

نوشته شده توسط سحر در یکشنبه بیست و سوم تیر 1387 ساعت 19:18 موضوع | لینک ثابت


ناز خانوم

 


 

نوشته شده توسط سحر در شنبه هشتم تیر 1387 ساعت 18:14 موضوع | لینک ثابت


 

قطار می رود...

تو می روی...

تمام ایستگاه ها می رود...

و من چقدر ساده ام که سال های سال ،در انتظار تو کنار این قطار رفته ایستاده ام و همچنان به نرده های ایستگاه رفته تکیه داده ام!!

                                                                      "قیصر امین پور"


 

نوشته شده توسط سحر در شنبه هشتم تیر 1387 ساعت 17:54 موضوع | لینک ثابت


چاپ افست:

زینک آماده شده به چاپخانه انتقال داده مي‌شود. و او را در داخل دستگاهي قرار میدهند كه چاپ 4 رنگ را انجام مي‌دهد. البته دستگاههاي تك رنگ نيز وجود دارد كه مختص به كارهاي تك رنگ هستند. در اين دستگاه كاغذ بوسيله يك دستگاه مكنده كاغذ را به حالت مكش به داخل مي‌كشد و از رُل رد مي‌شود، پس از آن زينك قرار دارد و يك غلتك پلاستيكي كه باعث مي‌شود اثر مركب روي كاغذها باقي گذاشته شود. ابتدا رنگ آبي چاپ مي‌شود سپس رنگ قرمز و آنگاه رنگ زرد. كاغذي كه بيرون مي‌آيد و چاپ شده داراي چهار رنگ است. اين نوع چاپ، مسطح است. اين دستگاه 500 برگ را در يك ساعت چاپ مي‌كند. هر برگ آن دو رنگ دارد و دستگاههاي تك رنگ هر بُرگ آن يك رنگ. براي كنترل كيفيت چاپ از هر 30 تا 50 برگ چاپ شده يكي را بيرون آورده و روي ميزي قرار داده كه به اندازه كافي نور دارد پس از آن دستگاهي به نام لوپ را روي سنجاق آن قرار مي‌دهند.بايد توجه شود دايره‌هاي سنجاق دوتا نباشند و كاملاً روي هم قرار گيرند.

دستگاه برش:

در قسمت ديگر دستگاه برش است كه يك تيغة تنظيم و نگه دارنده فولادي و يك تيغة برش دارد. كاغذهاي استاندارد مانند 100× 70 را به اندازه احتياج برش مي‌دهد. البته دستگاه برشي نيز وجود دارد كه قابل تنظيم است و جهت برش‌هاي نفيس و گران‌قيمت قابل استفاده مي‌باشد. بر روي هر بند كاغذ نيز برچسب هايي قرار داده شده كه شناسنامه كاغذ را به خريدار معرفي مي‌نمايد. به عنوان مثال تعداد كاغذ، سايز كاغذ، كشور توليدكننده و ... البته اين اطلاعات قراردادي است و بسته به جنس، فشردگي و ضخامت متفاوتند. هر چه تعداد كاغذ در يك بند بيشتر باشد وزنش كمتر است.

دستگاه  ملخي :

حروف چيني در اين چاپ، نوع برجسته است و حروف يك به يك كنار هم قرار داده مي‌شوند، به مركب آغشته، آنگاه روي كاغذ چاپ مي‌گردند.

دستگاه سلفون:

يكي از عملياتهاي پس از چاپ پوشش است. در اين‌جا منظور از پوشش همان سلفون‌كشي است كه در اين مرحله بر روي مقوا و كاغذ گلاسه (نه كاغذ تحرير) انجام مي‌شود. بين مقوا يا كاغذ گلاسه و سلفون چسب قرار مي‌گيرد. آنگاه، غلتك فشار وارد مي‌كند و سلفون مي‌چسبد كه هر چه زمان فشار بيشتر باشد چسبندگي بيشتري ايجاد مي‌شود و تقريباً‌ جدانشدني است.

دستگاه تازني:

كاغذي را كه مي‌خواهند تا خورده شود در اين دستگاه قرار مي‌دهند و بسته به تعداد تاها دستگاه از خط تا ضربه مي‌زند و فرم را به صورت يك فرم تاخورده درمي‌آورد. فرم‌هاي تا خورده به نسبت اينكه براي برشور باشند يا كتاب، روي هم قرار داده مي‌شوند و چسب زده مي‌شود و زير فشار قرار مي‌گيرند. در اين مرحله براي پوستر يا بروشور كار تمام شده است، اما براي كتاب به صحافي انتقال داده مي‌شود . لبه‌هاي اضافي برش داده مي‌شوند. (بسته به تعداد تاهايي كه خورده باشد) در اين مرحله است كه كار پايان يافته و كتاب يا پوستر و يا... آماده گرديده است.


 

نوشته شده توسط سحر در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387 ساعت 18:57 موضوع | لینک ثابت


پیشگوییها ی زرتشت(2)

 

قسمت دوم:

 

زرتشت گفت که: ای دادار جهان!نشانهء دهمین صد سال چه باشد؟اورمزد گفت:که ای سپتیمان زرتشت نشانهء هزارهء تو که به سر رسد روشن کنم:در آن پست ترین هنگام یکصد گونه و یک هزار گونه و ده هزار گونه دیوان ژولیده موی از تخمه خشم برسند.ای سپتیمان زرتشت!آن تخمه و زاد و رود خشم را بن پیدا نیست.آنان به یاری جادو به ده ها ی ایران که من اورمزد آفریدم بریزند.ای سپتیمان زرتشت! چون دهمین صد سال تو سر برود خورشید راست تر و نهفته تر و سال و ماه و روز کوتاه تر باشد.زمین تنگ تر و راهها دشوار تر باشد و میوه تخم ندهد و دانه ها از ده کشت بکاهد و دو بیفزاید و آن که بیفزاید رسیده نباشد . مزد ایشان به کار کم و کار.ثواب از دست ایشان کم رود و همه گونه جدا کیشان بدخواه ایشان باشند و درهمه جهان مرده راچال کنند ومرده بگسترانند.آزادگان وبزرگان و دانشمندان دین شکستگی و بندگی رسند و (زویش) و مردان به بزرگی و فرمانروایی رسند و از گناهی که بندگان کنند از پنج گناه سه گناه پیشوایان دین و پیروان دین کنند.و نیکان را دشمن باشد و عبادتی که پذیرند انجام ندهند و بیم از دوزخ ندارند و جوانان و خردسالان بیمناک باشند و ایشان را هوای بازی و رامش از دل بر نیاید وجشن ورسم پیشینیان جای جای کنند وآن که کنند بدان بی گمان باور ندارند. پادشاهی ازایشان چرمین کمران و تازیان و ارومیان به ایشان رسد.آنان چنان فرمانروایی بد کنند که مرد پرهیزگار نیک و مگسی را کشتن به چشم ایشان هر دو یکی باشد.

اورمزد به سپتیمان زرتشت گفت:این را از پیش گویم:این گناه مینوی دیو منش آنگاه که باید تباه شود ستمکار تر و بد فرمانروا تر باشد.پرهیزکارترین آن باشد که به دین بهی مزدیسنان باشد،پیوند خوشی به دودمان او رود.

اورمزد گفت: ای سپتیمان زرتشت دراین نه هزار سالی که من اورمزد دادم مردم اندر آن هنگام سخت سهمگین تر باشد .ای سپتیمان زرتشت (این را از پیش گویم)از موجودات در پرستش آن کس ایدون برتر باشد.اورمزد از آشوبی به همه چیز آگاه است.در سی سالگی به گفتگوی با من رسد ای سپتیمان زرتشت.

اورمزد به سپتیمان زرتشت گفت:این آن است که از پیش گویم: چون هزاره زرتشتیان سر برود آغازهوشیدران باشد.پیداست که هوشیدر به هزار و ششصد سال زاییده شود؛ به سی سالگی به مشورت دینی با من اورمزد رسد و دین بپذیرد.پس تا من هزاری را به انجام برسانم دروغگوی و دشمنی از این جهان بشود و سپس باز آفریدگان را ویژه کند و رستاخیز و معاد جسمانی باشد.

 

       فرجام یافت به خشنودی و شادی رامش به کام  یزدان باد!چنین باد!نیز چنین تر باد


 

نوشته شده توسط سحر در دوشنبه بیستم خرداد 1387 ساعت 17:39 موضوع | لینک ثابت


پیشگویی های زرتشت

قسمت اول:

دربارهء ظهور و علایم ظهور:

 

گشتاسب شاه پرسید که:این دین چند سال رایج باشد و پس از آن چه هنگام و زمانه رسد؟مردم به اوارونی(نابکاری- فساد- رذیلت)و دروغ گردند و هر آنچه گویند و کنند به سود خودشان باشد.از ایشان روش فراوان(کردار نیکو)آزرده شود و همهء ایرانشهر به دست آن دشمنان رسد و انیران(بیگانگان)از ایرانایان گمیزند(اختلاط کنند)چنانکه ایرانی از ایرانی پیدا نباشد.به آن هنگام بدتوانگران را از درویشان فرخنده تر دارند و درویشان خود فرخنده نباشند و آزادگان و بزرگان بی مزه رسند.ایشان را مرگ چنان خوش نماید که پدر و مادر را از دیدار فرزند و مادر را به کابین دختر باشد و دختری که زایند به بها بفروشند و پسر پدر و مادر را زند و اندر زندگی که خدایی از ایشان جدا کند و برادر کهتر برادر مهتر را زند و خواسته ازش بستاند و برای بدست آوردن خواسته زور گوید و دروغ گوید و زن شوی خویش را به مرگ ارزان بدهد.و اندر وای(هوا)آشفتگی و باد سرد و باد گرم وزد و نباتات کم بباشد.و هر کس که او را اندکی بهی (رفاه)است زندگی اش بی مزه باشد و کلبه نا کرده خانه باشد.مردم برنا زود پیر شوند و هر کس از کردار بد خویش شاد باشد و برمندش(ضد فرومند یعنی ارجمند)دارند.و مردمی که به آن هنگام بد زاتند وازآهن وروی سخت ترباشند.سواره پیاده و پیاده سواره باشد و خواسته بسیار گرد کنند و بر آن نخورند،همه به دست سرداران بی سود(فرومایه) رسد.و شهر بی چیزی پایند و بس ستمگری و بیدادی به مردم ایرانشهر کنند.آن تازیان با ارمیان و ترکان اندر گمیزند،مخلوط شوند و کشور بوشفند(شلوغ کنند- تاراج کنند).پس از جانب نیمروز مردی برخیزد که خداوند خواهد و سپاه گند(جند- دلیر)آراسته دارد و شهرها به چیرگی گیرد.پس آخر از دست دشمنان به زابلستان گریزد.پس از آن از نزدیکی ساحل دریای پذشخوارگر(دریای مازندران وگیلان) مردی مهر ایزد را ببینند که راز نهان به آن مرد گوید که:من این خداوند را چگونه شایم کردن که مرا آن سپاه دلیر و گنج سپه سردار نیست.چنانکه پدران و نیاکان وا بود چون گنج به دست آورد سپاه گند زایل آراید و به دشمنان شود و چون دشمنان را آگاهی رسد ترک و تازی وار دمی به هم آیند که«پذشخوار گرشام راگیریم و آن گنج خواسته از آن مردم بستانیم» و پس سروش و نیرو سنگ پشوتن پسر شما را به فرمان دادار اورمزد از کنگ دزکیان بینگزند و هنگام سرآید وهنگام میش اندر آید وهوشیدر زرتشتیان به نموداری دین به پدید آید.

گشتاسپ شاه پرسید که: بلا گران چند بار باشد؟ یکی به فرمانروایی بیدادانه دهاک و یکی به افراسیاب تورانی و یکی به هزاره زرتشتیان باشد.نیاز چهار بار باشد- گزند گران سه بار باشد- برف سیاه و تگرگ سرخ سه بار باشد و کارزار بزرگ سه بار باشد.

گشتاسپ شاه از جاماسپ پرسید که:به آمدن آن هنگام پسر من ذخشه(علامت) و نشان چه نماید؟جاماسپ بیختش گفتش که:گاه هوشیدر که پدید آید این چند نشان به جهان پدیدار شود:یکی اینکه شب روشنتر باشد دوم اینکه هفت اورنگ گاه بهلد و به خراسان باز گردد سوم اینکه درامد مردمان یکی از دیگری بیشتر باشد چهارم اینکه مهران پیمان شکن که از آن زمان زودتر و پیشتر به مقصود رسند.پنجم اینکه مردمان خوار،فرمانرواتر و چابکتر باشند.ششم اینکه بتران را نیکی بیش باشد هفتم اینکه دروج ازسهمناکتر باشد.هشتم اینکه بند افسون که اندر زمانه کنند  درست تر(؟)دارند.و...     


 

نوشته شده توسط سحر در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387 ساعت 19:18 موضوع | لینک ثابت


خیزش کاوه آهنگر:

 

رمز و راز و در پرده سخن گفتن درون مایه زبان اسطوره ایست.این زبان ذهن انسان را ظاهر به باطن معطوف میکند و از گذشته ها به حال و از حال به آینده توجه میدهد.شناخت اسطوره ها شناخت آرمانهاست و بی شک کاوه آهنگر از پرآوازه ترین اسطوره های پارسی است.

ماجرای ضحاک ماردوش از شنیدنی ترین داستان های شاهنامه اثر حکیم ابوالقاسم فردوسی این شاعر آزاده ایرانی است که در آن به کاوه آهنگر اشاره میشود:

مرداس از فرمانروایان قدرتمند عربی بود که پسری بدگوهر و بدذات به نام ضحاک داشت.ضحاک با همفکری شیطان که در لباس پیرمردی خیرخواه بر او آشکار میشود،پر انگیزه به کشتن پدر و رسیدن به قدرت و فرمانروایی میشود و پدرش را در حال نیایش از پای در می آورد.ضحاک بر تخت شاهی نشست میکند و به مدت هزار سال حکمرانی میکند.از جای بوسه ای که شیطان بر شانه های ضحاک میزند دو مار میرویند.ضحاک درمانده و به دنبال پزشک بود که این بار شیطان در لباس پزشک برای تیمار وی آشکار شد و به او میگوید که باید هر روز مغز دو جوان را برای آن دو مار پخت کنند و به آنان بخورانند.دژخیمان ضحاک برای زنده نگهداشتن ماران ضحاک روزانه دو جوان از پارسیان را بر می گزیدند و می کشتند.این کشتار بر پارسیان گران افتاد و دو دلیرمرد یکی ارمایل و دیگری گرمایل به چاره اندیشی برآمدند.بعد از راهیابی به دربار ضحاک به خوالیگری پرداختند.چون دژخیمان دو جوان به نزد ایشان می آوردند یکی را رهایی میدادند و به او بز و میش میدادند تا راه دشت و کوه را پی گیرند و دوباره به دست دژخیمان ضحاک نیفتند.به گفته فردوسی کردهای امروز از تخمه و نژاد همان جوانان نجات یافته از دست دژخیمان ضحاک به دست دو خوالیگر پارسی هستند.

شبی ضحاک که در کنار ارنواز یکی از دختران جمشید- پادشاه ایران زمین خوابیده بود که خوابی آشفته وی را با نعره ای از خواب پرانید.در خواب دید که سه مرد جنگی به وی حمله بردند و او را کت بسته در مقابل مردم به سوی دماوند میراندند.اخترشناسان و موبدان به او گفتند که تاج و تخت او دیر نخواهد پایید.چون فریدون بالغ شود و به مردی برسد با گرز پولادین و گاونشانش که نشان خاندان اشفیان است بر سر تو خواهد کوبید و تو را به خواری خواهد بست و بر تخت تو خواهد نشست.

آبتین پدر فریدون در هنگام گریز به دست دژخیمان ضحاک کشته میشود و فرانک مادر فریدون وی را به نگهبان مرغزاری میسپارد و از او میخواهد که فریدون را تیمار کند.فریدمن بعد از 16 سال سراغ مادرش را می گیرد و از البرز کوه نزد فرانک می آید تا از او در مورد خودش سؤال کند.ضحاک همچنین از فریدون هراسان بود و از هراس وی شب و روز نداشت.

سرانجام ضحاک برای مشروعیت بخشیدن به حکومت اهریمنی خویش بزرگان و مهتران را فرا خواند و از آنان خواست که بر نوشته ای گواهی دهند که ضحاک جز نیکی و داد نخواسته و نجسته است.در میان جمعیت کاوه آهنگر به ضحاک می خروشد که من کاوه دادخواه،آهنگری بی آزار هستم که تو را نیکخواه و دادگر نمی دانم.مغز فرزندان من خوراک ماران تو شده اند و اکنون هم یکی از فرزندان من نزد تو گرفتار است.ضحاک دستور می دهد که فرزند وی را آزاد کنند و به وی باز گردانند.پس از آنکه کاوه از مجلس خارج شد مردم به دور وی گرد آمدند.کاوه پیشبند چرمی آهنگری خود را بر سر نیزه می کند (این نیزه در فرهنگ فارسی به درفش کاویانی نامدار است).کاوه از مردم میخواهد که از فریدون پیروی کنند و بر علیه ضحاک بشورند.

فریدون چون روزگار را بر ضحاک آشفته می بیند کلاه کیانی بر سر می کند و به نزد مادرمی آید به او میگوید که به سوی میدان خواهد رفت و از مادر میخواهد که برایش نیایش کند.

در خرداد روز«روز ششم ماه» فریدون با سپاهیان به جنگ ضحاکیان میرود.ضحاک را دست بسته و خوار به لاریجان و سپس البرز کوه میبرد و در غاری که بن آن ناپیدا بود می آویزد.روز پیروزی فریدون بر ضحاک روزیست که جشن مهرگان در آن روز برگزار میشود؛جشنی که در آن سپیدی بر سیاهی و جهل پیروز میشود. 

 

 

پادشاهان قاجا ر

 

قاجارها مانند بیشتر قبایل ترک در سدهء چهاردهم میلادی از آسیای میانه به خاورمیانه آمدند ولی تا آغاز سدهء شانزدهم در حوزهء سیاست ایران ظاهر نشدند.آنها به واسطهء اتحاد با شش قبیلهء دیگر ترک و شیعه مذهب که به قزلباش معروف بودند صفوی ها را در راه رسیدن به سلطنت یاری کردند.

با هجوم افغانه در سال1101-1772و به دنبال آن سقوط سلسلهء صفوی جامعهء ایران وارد دورهء طولانی هرج و مرج سیاسی و کابوس اجتماعی شد؛در حالیکه بختیاری ها،قشقایی ها،افشارها و زندها در مناطق مرکزی می جنگیدند.بزرگان عرب و کردها به ایجاد امارات و شیخ نشین های کوچک در غرب مشغول بودند.پس از نزاعی کوتاه بر سر جانشینی میان قاجاریان  رقیب ،فرماندهان لشکر آقا محمد خان و مدعیانی از خانواده های صفوی و افشاری،فتحعلی شاه- ولیعهد طوایف قویونلو و دولو را با خود همراه کرد،به جواهرات سلطنتی دست یافت و با جلب حمایت حاکم قاجار در تهران پیروزمندانه وارد شهر شد.تا زمان پیروزی فتحعلی شاه- بیشتر گروهها نهایت تلاش خود را میکردند تا از این وضعیت بحرانی و پرآشوب برکنار بمانند.گرچه پادشاهان قدرت همچنان بر سر قدرت ماندند شیوهء حکومت آنان دگرگون شد.آقا محمد خان اولیت و بهترین نمونهء یک رئیس ایالتی بود.وی از طریق شبکه های ارتباطی ایالتی،تصرفات ایالتی و اتحادهای ایالتی برای قدرت جنگید و آن را بدست آورد و مستحکم کرد.در آخرین روزهای زندگی نا آرام درباری از پایتخت دور شده بود و از گذاشتن تاج جواهرنشان خودداری کرده بود.ولی جانشین وی – فتحعلی شاه،محمدشاه و ناصرالدین شاه- شیوهء زندگی ایالتی را رها کردند تا به سنن باستانی شاهنشاهان بازگردند.آنان کوشیدند تا با ایجاد بوروکراسی گسترده قدرت خود را نهادینه کنند و موقعیت خود را با تشکیل ارتشی کارآمد و دائمی تثبیت کنند.شاهان قاجار شکوه و عظمت شاهنشاهان پیشین را هم نتوانستند کاملاً به دست آورند.آنان به سرعت زندگی ساده قبیله ای را رها کردند؛درانجام مراسم مذهبی دقت و ظرافت خاصی داشتند.ولی علیرغم این شکوه و تشریفات در تحصیل تقدس و مشروعیت الهی ناکام ماندند.قاجاریان بدون امنیت و توان نظامی و ثبات اداری با مشروعیت ایدئولوژی ناچیز فقط با توسل به دو نوع سیاست مکمل در قدرت باقی ماندند:عقب نشینی هنگام رویارویی با مخالفان خطرناک و مهمتر از این دستکاری و تحریک اختلافات گروهی در جامعه ای چند پاره و متفرق.

شاهان قاجار میتوانستند گروههای اجتماعی را به جان هم انداخته با القاب و عناوین بزرگ نما ولی مبهم ،شاهنشاه،داور مطلق،ظل الله، حافظ الرعایا،فاتح الهی و قبله عالم  بر جامعه مسلط شوند.

شاهان قاجار به عنوان قبلهء عالم ،مدعی بودند که با سوق دادن تضادهای گروهی مهار ناشدنی به درون دربار میتوانند آنها را به گروههای فشار مهار شدنی تبدیل کنند.چون آنها هرگز از تکرار خسته نمی شدند در وضعیتی مابین تنش های گروهی و هرج و مرج کامل اجتماعی قرار می گرفتند.

یک وقایع نگار درباری با تأکید بر اینکه مشروعیت شاهان قاجار از «منشاء الهی»و«حقوق آسمانی تصرف»سر چشمه می گیرد و پیوسته بر این موضوع تأکید می کنند که سلسله جدید با پایان دادن به جنگ های داخلی؛میانجی گری بین گروههای رقیب و جلوگیری از درگیری ها و برقراری صلح،طلایه دار یک «دوره نظم و سامان» بوده است.

پیرمردی میگوید:(شاهان قاجار برای ما هیچ کار مثبتی انجام نداده اند اما خدا را شکرکه دست کم روستای ما را ازخطرغارت وچپاول ایلات محلی نجات داده اند


 

نوشته شده توسط سحر در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387 ساعت 19:17 موضوع | لینک ثابت


 

               

                            متن كامل منشور كورش هخامنشی


 

1. «كورش» (در بابلی: ‹كو- رَ – آش›)، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه توانمند، شاه «بـابِـل» ‹با- بی- لیم›، شاه «سـومـر» ‹شو- مـِ- ری› و «اَكَّـد» ‹اَ‌ك- كـَ- دی- ای›، …

2. ... همه جهان

(از اینجا تا پایان سطر نوزدهم، نه از زبان كورش، بلكه به روایت ناظری ناشناخته كه می‌تواند نظر اهالی و بزرگان بابل باشد، بازگو می‌شود).

3. ... مرد ناشایستی به فرمانروایی كشورش رسیده بود.

4. او آیین‌های كهن را از میان برد و چیزهای ساختگی بجای آن گذاشت.

5. معبدی بَدلی از نیایشگاه «اِسَـگیلَـه» ‹اِ- سَگ- ایلَـه› برای شهر «اور» ‹او- ریم› و دیگر شهرها ساخت.

(«اِسَـگیـلَـه/ اِزاگیلا» نام نیایشگاه بزرگ «مردوك» یا خدای بزرگ است. این نام شباهت فراوانی با نام نیایشگاه ایرانی «اِزَگین» در «اَرَتَـه» دارد كه در حماسه سومری «اِنمِـركار و فرمانروای اَرَته» بازگو شده است. آقای جهانشاه درخشانی در آریاییان، مردم كاشی و دیگر ایرانیان (تهران، 1382، ص 507)، «اِزَگین» را به معنای «سنگ لاجورد» می‌داند. از سوی دیگر «كاسیان» نیز رنگ آبی را رنگ خداوند بشمار می‌آوردند و «كاشّـو/ كاسّـو»، نام خدای بزرگ آنان به معنای «رنگ آبی» است. امروزه همچنان واژه «كاس» برای رنگ آبی در گویش‌های محلی بكار می‌رود. برای نمونه در گیلان، مردان با چشم آبی را «كـاس آقا» خطاب می‌كنند. همچنین برای آگاهی از پیوند اَرَتَـه با نواحی باستانی حاشیه هلیل‌رود در جنوب جیرفت بنگرید به: مجیدزاده، یوسف، جیرفت كهن‌ترین تمدن شرق، تهران، 1382).

6. او كار ناشایست قربانی كردن را رواج داد كه پیش از آن نبود ... هر روز كارهایی ناپسند می‌كرد، خشونت و بد‌كرداری.

7. او كارهای ... روزمره را دشوار ساخت. او با مقررات نامناسب در زنـدگی مـردم دخالت می‌كرد. اندوه و غم را در شهرها پراكند. او از پرستش «مَــردوك» ‹اَمَـر- اوتو› خدای بزرگ روی برگرداند.

(گمان می‌رود نام «مردوك» با واژه آریایی و اوستایی «اَمِـرِتات» به معنای «جاودانگی/ بی‌مرگی» در پیوند باشد. اما ویژگی‌های دیگر مردوك شباهت‌هایی با «اهورامزدا» دارد و همچون او در سیاره «مشتری» متجلی می‌شده است. همانگونه كه مردوك را با نام «اَمَـر- اوتو‌» می‌شناخته‌اند؛ از او با نام آریایی و كاسی «شوگورو» نیز یاد می‌كرده‌اند كه به معنای «بزرگترین سرور» بوده و با معنای اهورامزدا (سرور دانا/ سرور خردمند) در پیوند است).

8. او مردم را به سختی معاش دچار كرد. هر روز به شیوه‌ای ساكنان شهر را آزار می‌داد. او با كارهای خشنِ خود مردم را نابود می‌كرد ... همه مردم را.

9. از ناله و دادخواهی مردم، «اِنـلیل/ ایـلّیل» خدای بزرگ (= مردوك) ناراحت شد ... دیگر ایزدان آن سرزمین را ترك كرده بودند. (منظور آبادانی و فراوانی و آرامش)

10. مردم از خدای بزرگ می‌خواستند تا به وضع همه باشندگان روی زمین كه زندگی و كاشانه‌اشان رو به ویرانی می‌رفت، توجه كند. مردوك خدای بزرگ اراده كرد تا ایزدان به «بابِـل» بازگردند.

11. ساكنان سرزمین «سـومِـر» و «اَكَّـد» مانند مردگان شده بودند. مردوك بسوی آنان متوجه شد و بر آنان رحمت آورد.

12. مردوك به دنبال فرمانروایی دادگر در سراسر همه كشورها به جستجو پرداخت. به جستجوی شاهی خوب كه او را یاری دهد. آنگاه او نام «كورش» پادشاه «اَنْـشان» ‹اَن- شـَ- اَن› را برخواند. از او بنام پادشاه جهان یاد كرد.

13. او تمام سرزمین «گوتی» ‹كو- تی- ای› را به فرمانبرداری كورش در آورد. همچنین همه مردمان «ماد» ‹اوم- مـان‌مَـن- دَه› را. كـورش با هر « سیاه سر» (همه انـسان‌ها) دادگرانه رفتار كرد.

(در تداول، نامِ بابلی «اومان‌منده» را با «ماد» برابر می‌دانند. اما به نظر می‌آید كه این نام بر همه یا یكی از اقوام آریایی كه در هزاره دوم پیش از میلاد به میاندورود مهاجرت كرده‌ بوده‌اند؛ اطلاق می‌شده است).

14. كورش با راستی و عدالت كشور را اداره می‌كرد. مردوك، خدای بزرگ، با شادی از كردار نیك و اندیشه نیكِ این پشتیبان مردم خرسند بود.

15. او كورش را برانگیخت تا راه بابل را در پیش گیرد؛ در حالی كه خودش همچون یاوری راستین دوشادوش او گام برمی‌داشت.

(ممكن است منظور دیده شدن سیاره مشتری بوده باشد. در باورهای ایرانی، سیاره مشتری نماد آسمانی اهورامزدا/ مردوك بوده است. نك به: بارتل ل. واندروردن، پیدایش دانش نجوم، ترجمه همایون صنعتی‌زاده، 1372. او حتی منظور از «سپاه پر شمار او» را نیز ستارگان آسمان می‌داند).

16. لشكر پر شمار او كه همچون آب رودخانه شمارش ناپذیر بود، آراسته به انواع جنگ‌افزارها در كنار او ره می‌سپردند.

17. مردوك مقدر كرد تا كورش بدون جنگ و خونریزی به شهر بابل وارد شود. او بابل را از هر بلایی ایمن داشت. او «نَـبـونـید» ‹نـَ- بو- نـَ- اید› شاه را به دست كورش سپرد.

18. مردم بابل، سراسر سرزمین سومر و اَكَّـد و همه فرمانروایان محلی فرمان كورش را پذیرفتند. از پادشاهی او شادمان شدند و با چهره‌های درخشان او را بوسیدند.

19. مردم سروری را شادباش گفتند كه به یاری او از چنگال مرگ و غم رهایی یافتند و به زندگی بازگشتند. همه ایزدان او را ستودند و نامش را گرامی داشتند.

20. منم «كـورش»، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه توانمند، شاه بابِـل، شاه سومر و اَكَّـد، شاه چهار گوشه جهان.

(از اینجا روایت به صیغه اول شخص و از زبان كورش بازگو می‌شود. استرابو نقل می‌كند كه «كورش» نامی است كه او پس از پادشاهی و با الهام از رود «كُـر» در جنوب پاسارگاد بر خود نهاد. پیش از این، نام او «اَگـرَداتوس
Agradatus» (اَگـرَداد/ اَگـراداد) بوده است. نك به: جغرافیای استرابو، ترجمه هـ. صنعتی‌زاده، 1382، ص. 319).

21. پسر «كمبوجیه» ‹كـَ- اَم- بو- زی- یه›، شاه بزرگ، شاه «اَنْـشان»، نـوه «كـورش» (كـورش یكم)، شاه بزرگ، شاه اَنشان، نبیره «چیش‌پیش» ‹شی- ایش- بی- ایش›، شاه بزرگ، شاه اَنشان.

22. از دودمـانی ‌كـه ‌همیشه شـاه بـوده‌اند و فـرمانـروایی‌اش را «بِل/ بعل» ‹بـِ- لو› (خداوند/ = مردوك) و «نَـبـو» ‹نـَ- بو› گرامی می‌دارند و با خرسندی قلبی پادشاهی او را خواهانند. آنگاه كه بدون جنگ و پیكار وارد بابل شدم؛

(«نَـبـو» ایزد نویسندگی و دبیـری بـوده، و نیایشگاه او به نـام «اِزیـدَه» خوانده می‌شده است. ورود كورش «بدون جنگ و پیكار» به بابل، نه تنها در گزارش او، بلكه در متون بابلی همچون «سالنامه نبونید» و نیز در «تواریخ هرودوت» (كتاب یكم) تأیید شده است. برای آگاهی از سالنامه نبونید نگاه كنید به:
Hinnz, W., Darios und die Perser, I, 1976, p. 106.).

23. همه مـردم گام‌های مرا با شادمانی پذیرفتند. در بارگاه پادشاهان بـابـل بر تخت شهریاری نشستم. مَردوك دل‌های پاك مردم بابل را متوجه من‌كرد، زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم.

(پذیرش كورش توسط مردم، در «كورش‌نامه/ سیروپدی» (
Curou Paideia) نوشته گزنفون نیز تأیید شده است. گزنفون اظهار می‌دارد كه مردمان همه كشورها با رضایت خودشان پادشاهی و اقتدار كورش را پذیرفته بودند (سیروپدی، كتاب یكم)).

24. ارتش بزرگ من به صلح و آرامی وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد آید.

25. وضع داخلی بابل و جایگاه‌های مقدسش قلب مرا تكان داد ... من برای صلح كوشیدم. نَـبونید، مردم درمانده بابل را به بردگی كشیده بود، كاری كه در خور شأن آنان نبود.

26. من برده‌داری را برانداختم. به بدبختی‌های آنان پایان بخشیدم. فرمان دادم كه همه مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و آنان را نیازارند. فرمان دادم كه هیچكس اهالی شهر را از هستی ساقط نكند. مردوك از كردار نیك من خشنود شد.

27. او بر من، كورش، كه ستایشگر او هستم، بر پسر من «كمبوجیه» و همچنین بر همه سپاهیان من،

28. بركت و مهربانی‌اش را ارزانی داشت. ما همگی شادمانه و در صلح و آشتی مقام بلندش را ستودیم. به فرمان مَردوك همه شاهانی كه بر اورنگ پادشاهی نشسته‌اند؛

29. و همه پادشاهان سرزمین‌های جهان، از «دریای بالا» تا «دریای پایین» (دریای مدیترانه تا خلیج فارس)، همه مردم سرزمین‌های دوردست، همه پادشاهان «آموری» ‹اَ- مور- ری- ای›، همه چادرنشینان،

30. مـرا خـراج گذاردند و در بـابـل بر من بـوسـه زدنـد. از ... تا «آشـــور» ‹اَش- شور› و «شوش» ‹شو- شَن›.

31. من شهرهای «آگادِه» ‹اَ- گـَ- دِه›، «اِشنونا» ‹اِش- نو- نَك›، «زَمبان» ‹زَ- اَم- بـَ- اَن›، «مِتورنو» ‹مـِ- تور- نو›، «دیر» ‹دِ- ایر›، سرزمین «گوتیان» و شهرهای كهن آنسوی «دجله» ‹ای- دیك- لَت› كه ویران شده بود را از نو ساختم.

32. فرمان دادم تمام نیایشگاه‌هایی كه بسته شده بود را بگشایند. همه خدایان این نیایشگاه‌ها را به جاهای خود بازگرداندم. همه مردمانی كه پراكنده و آواره شده بودند را به جایگاه‌های خود برگرداندم. خانه‌های ویران آنان را آباد كردم. همه مردم را به همبستگی فرا خواندم.

(با اینكه هیچ دلیل قاطعی در زرتشتی بودنِ كورش بزرگ در دست نیست؛ اما او همچون زرتشت به این باور كهن ایرانی پایبند بوده است كه هر كس در پرستش خدای خود و انتخاب دین خود آزاد است. افسوس كه موبدان زرتشتی عصر ساسانی با سختگیری‌ و خشونت‌های بی‌شمار و اعمال سلیقه‌های شخصی در تحریف آیین زرتشت، به این دستاورد با ارزش فرهنگ ایرانی آسیب زدند).

33. همچنین پیكره خدایان سومر و اَكَّـد را كه نَـبونید بدون واهمه از خدای بزرگ به بابل آورده بود؛ به خشنودی مَردوك به شادی و خرمی،

34. به نیایشگاه‌های خودشان بازگرداندم، بشود كه دل‌ها شاد گردد. بشود، خدایانی كه آنان را به جایگاه‌های مقدس نخستین‌شان بازگرداندم،

(گشایش و بازسازی نیایشگاه‌ها به فرمان كورش، دستكم در یك متن دیگر شناخته شده است. بر این لوح چهار سطری كه از «اَرَخ» در میاندورود كشف شده، آمده است: “منم كورش، پسر كمبوجیه، شاه توانمند، آنكه «اِسَـگیلَـه» و «اِزیـدَه» را باز ساخت.” برای آگاهی بیشتر نگاه كنید به صفحه 156 مقاله
W. Eilers در كتاب‌شناسی).

35. هر روز در پیشگاه خدای بزرگ برایم خواستار زندگانی بلند باشند. بشود كه سخنان پر بركت و نیكخواهانه برایم بیابند. بشود كه آنان به خدای من مَردوك بگویند: ‘‘به كورش شاه، پادشاهی كه ترا گرامی می‌دارد و پسرش كمبوجیه جایگاهی در سرای سپند ارزانی دار.’’

(در باورهای ایرانی، «سرای سپند» یا «اَنَـغْـرَه رَئُـچَـنْـگْـه» (اَنَـغران/ اَنارام) به معنای «روشنایی بی‌پایان و جایگاه خدای بزرگ یا اهورامزدا و بهشت برین است).

36. بی‌گمان در روزهای سازندگی، همگی مردم بابل، پادشاه را گرامی داشتند و من برای همه مردم جامعه‌ای آرام فراهم ساختم. (صلح و آرامش را به تمامی مردم اعطا كردم). . . . .

37. … غاز، دو اردك، ده كبوتر. برای غازها، اردك‌ها و كبوتران…

(از سطر 37 تا 45 بخش نویافته‌ای است كه در مقاله «در باره منشور كورش» به آن اشاره شد. این نُه سطر دنباله بلافصل سطرهای پیشین نیست).

38. ... باروی بزرگ شهر بابل بنام «ایمگور- اِنـلیل» ‹ایم- گور- اِن- لیل› را استوار گردانیدم ...

39. ... دیوار آجری خندق شهر را،

40. ... كه هیچیك از شاهان پیشین با بردگانِ به بیگاری گرفته شده به پایان نرسانیده بودند؛

41. ... به انجام رسانیدم.

42. دروازه‌هایی بزرگ برای آنها گذاشتم با درهایی از چوب «سِدر» و روكشی از مفرغ ...

43. ...كتیبه‌ای از پـادشاهی پیش از من بنام «آشور بانیپال» ‹آش- شور- با- نی- اَپ- لی›

44. ...

45. ... برای همیشه!


 

نوشته شده توسط سحر در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387 ساعت 19:15 موضوع | لینک ثابت


report phishing report abuse This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting